چطور برنامه نویس شدم

از کجا تا کجا و چطور:

من یک برنامه نویس 27 ساله هستم با تجربه 10 ساله حرفه ای و 15 ساله (شامل ای تی) و همراه علم دها زبان برنامه نویسی هستم و یکی از برنامه نویسان تقریبا شناخته شده افغانستان هستم و بیشتر از 200 پروژه مختلف در این بخش داشتم. و فعلا با شرکتهای و سازمانها خصوصی , دولتی و بین المللی همکاری دارم.

چطور شد که اینطور شد؟

قبل از همه من باید مثل همیشه بگوییم من باور ندارم کسی از پوهنتون و درس های اجباری مکاتب و پوهنتون بجای برسد تنش داخلی وجود و علاقه همه کار را میکند ولی گاهی هم تحقیر و حس انتقام جوئی این کار میکند.

من در دوران مکتب برنامه نویس بودم و هیچ کورسی بجز یک کورس افیس نرفته بودم. و مکاتب هم که طوریکه میدانید در آن زمان هیچ کامپیوتر نداشت با اینکه لیسه ما تنها لیسه عالی هرات بود.

اولین باریکه کامپیوتر را دیدم:

برادر بزرگ من (ادریس رها) یک کورس آموزش بعد از رفتن طالبان در هرات باز کرد که پهلوی پوهنتون خود کسب درآمدی کرده باشد و همچنین نظر به قریضه درونی خانوادگی ما خدمت موثرتر به جامعه کرده باشد من هنوز هشت یا نه ساله بودم ولی مرا برای اینکه با این محیطهای آموزش آشنا باشم و همچنین از شوخی داخل خانه دور باشم مرا همراه با برادرم طارق که سه سال از من بزرگتر بود روزانه صبح زود 5 میبرد کورس و تا شام تاریکی آنجا بودیم که گاهی کتاب میخواندیم و گاهی قصه میکردم و گاهی هم پاک کاری

یکی از همین روزها بود که ادریس یک چیز عجیب را مثل یک صندوق از یک کیف بیرون کشید و روی میز گذاشت من چنین چیزی ندیده بودم گفت این یک کامپیوتر هست من تعجب کردم من تا آن زمان لپتاب را ندیده بودم با تعجب طرف نگاه کردم خیلی برایم عجیب بود او یک صفحه ورد را باز کرد و شروع کرد به تایپ کردن, من با این این تایپ کردن چنان شگفت زده شده بودم که هیچ وقت یادم نمیرود شاید بخاطر خط بدم خودم بود چون کامپیوتر خیلی زیباتر مینویسد شاید هم بخاطر اینکه عاشق ماشین بودم چنان شیفته شدم.

و از این قضیه گذشت تا مدی بعد ادریس یک کامپیوتر دیسکتاپ زیر پنتیون که کل هارد آن 8 جی بی بود خرید (البته به آن زمان این کامپیوتر خیلی عالی بود, شاید) به عنوان برادر بزرگ خانواده ادریس همه خانواده را وظیفه داد که روزانه یک ساعت از کامپیوتر استفاده کننده و باید نوتهایش را در یک فایل ورد تایپ میکردیم و طوریکه میدانید تایپ کردن خیلی خسته کن هست و همه بجز من همیشه شکایت میکردند و ازین وظیفه فرار میکردند ولی من همیشه قبل از رسیدن وقت پست در خانه ادریس در میزدم

(لالا اجازه هست بیام کامپیوتر کار کنم) در آن زمان برایم جالب نبود ولی حالا که فکر میکنم چرا باید یک بچه به آن سن اینقدر علاقه داشته باشد به فقط تایپ کردن؟

و همیشه بیشتر از وقت تعیین شده کار میکردم. و اینجا بود شروع کامپیوتر

علاقه من به کامپیوتر:

با این همه شیفتگی به کامپیوتر کل خانواده علاقه من را به کامپیوتر درک کرده بودند و به همین لحاظ برادر ادریس برایم یک کامپیوتر شخصی خرید و من بدون کورس هر نرم افزاری را که میدیدم نصب میکردم و با او انقدر بازی میکردم که یاد میگرفتم هر نرم افزار از برنامه های افیس گرفته تا برنامه های موزیک سازی دیجیتالی هر چیزی.

و حتی گاهی با خلاقیتیکه داشتم توسط پاورپونت سعی به ساختن انیمیشن یا کارتون میکردم و به همه نشان میدادم. (هنوز خبر نداشتم 3مکس و دیگر چیزها وجود دارد)

فکر کنم صنف هشت بودم که خواهرهایم بعد از مکتب ورقی بمن دادند که گویا یکی از شرکتها/چاپخانه ها تایپست لازم دارد و مریم و آزاده که میدانستند من عاشق کامپیوترم ورق را بلافاصه بمن رساندند و من با شوق زیاد رفتن نزد چاپخانه و گفتم من میخواهم کار کنم فرد با تعجب بمن نگاه میکرد (اخه خیلی خورد بودم) من هنوز 12 یا 13 ساله بودم (امروز 13 ساله در را باز کرده نمیتونه)

شخص بازهم دید من خیلی با علاقه میخواهم کار کنم گفت باید امتحان بدی اگر کامیاب شدی قبول میکنم وگرنه خیر گفتم عالیه.

و نشستم پشت کامپیوتر و چنان با انرژی تایپ کردم که شخص راهی بجز قبول کردن نداشت. و اینجا شدم تایپست در سن 12/13 سالگی

و در پهلوی این تمام کورسهای را زیر رو میکردم تا صنف پیدا کنم برم ولی متعسفانه نبود تا اینکه کورس بنام انفورماتیک یک دوره ای سی دل ال را به اعلان داد من رفتم دیدم همه برنامه هایش را بلد هستم ولی با اسرار پدرم رفتن (پدرم همیشه میگویید همیشه چیزی برای آموختن هست) و من رفتن و آن صنف را خواندن.

و در پهلوآن پولیکه از تایپ کردن بدست میآوردن (هر صفحه 5 افغانی) هر روز میرفتم سینا سافتویر و جدیدترین سی دی های نرم افزار را که میآورد میخریدم و میامدم خانه همرایشان بازی میکردم تا یاد بگیرم.

اولین قدم برای برنامه نویسی:

من هر روز بعد از مکتب میرفتم همان چاپخانه و یک ساعت تایپ میکردم که 10 صفحه میشد و باقیش را میدیدم دیگران چیکار میکنند تا یاد بگیرم بدون مزاحت البته, روزی دیدم که رئیس ما (داوود جان) یک اپیکلیشن خیلی زیبا و هیرت انگیز را باز کرد این اپلیکیشن فایل اجرائی EXE  و من با شناختیکه ازین داشتم فهمیدم این یک چیز خاص هست ازو پرسیدم که چیست و چطور اینرا درست کرد با کنایه بمن گفت این چیزی نیست که تو بتوانی انجام بدی ولی شکل ایکون را به خاطر سپردم.

البته قبل این من با برنامه های مثل ریسهکر و سیتاپ بیلدر و اتورن سازها کار کرده بودم.  و گاهی برنامه های اجرائی را با ریسهکر ترجمه فارسی میکردم مثلا پیکاسا را من دری کردم, و یا ویرایشهایی به خود ویندوز میآوردم. به همین لحاظ به فایلهای اجرائی و کامپیال شده آشنائی داشتم

بعد روی پروپارتیز همین فایل زیبای اجرائی کلیک کردم تا مشخصاتش را بخوانم دیدم نوشته

Made by: Multimedia builder

بدل خودم گفتم این شد یک چیزی و رفتم مستقیم فهیم سوپر مارکت, سینا سافتویر گفتم همین و یک سی دی خریدم و آوردم نصب کردم.

این برنامه برای برنامه نویسی نیست ولی اسکریپت نویسی دارد و کارهای خیلی لوکس میشه کرد البته داوود جان هنوز به اکسریپت نرسیده بود که من اسریپت نویسی ملتی میدیا بیلدر را بصورت کامل و حرفه ای از هیچ خودش یاد گرفتم. و همین شد که مجله الکترونیکی نسیم را ساختن.

و این قدم از اسکریپت نویسی درک و فهم برنامه نویسی و نحوه کار کردن کدها را بمن خیلی خوب آموخت.

شاید همان تحقیر داوود جان که گفت تو نمیتونی این انگیزه را بمن داد تا با آن انرژی این را یاد بگیریم و امروز یک برنامه نویس شوم. تشکر از داوود جان

قدم دوم شروع زبان برنامه نویسی:

 

من با مجله نسیم بهاری داشتم و تقریبا همه کسانیکه در کامپیوتر سروکار داشتند من را بنام ناصر13 میشناختند بخاطر همین مجله نسیم
مجله نسیم: یک نرم افزار که مثل مجله عمل میکرد بود که من با مقالات و نوشته های دیگران و همچنین اجرائ ملتی میدیا مثل فیلم و موزیک اضافه از متن اورا جالتر کرده بود و هر نسخه یک فایل اجرائی و نصبی داشت همراه با کلی اطلاعات بدردبخور.

و گاهی برای پخش میرفتم دوکاهای دوستان با فلش براشان مجله را میدادم تا به دیگران بدهند. یکی از همین روزها من با عارف  تیموری (که دستگاه فتوکاپی روبروی لیسه انقلاب داشت) داشتم صحبت میکردم که یکی از دوستانش آمد و دید که من این نسیم را ساختم خوشش آمد ولی گفتم ازینها بهتر من بلدم بسازم برنامه ای بنام ویژوال استیدیو هست که زبان کامل برنامه نویسی هست و خیلی کارهای بهتر ازین انجام میدهد. و کلی تعریف و تمجید که من را شیفته کرد.

رفتم کورس انفورمایتک و به رئیس کورس گفتم همین را میخواهم (چون بازار را گشتم موجود نبود) گفت کار دارم بعداً بیا خلاصه همین آدم من را حدود 6 ماه دواند با اینکه من شاگرد خاصش بودم هر بار به هانه های مختلف که سی دی بیار, سی دی خورد هست, فلش بیار , فلش خورد هست هارد بیار و روز هم گفتم 60 جی بی هست باید یک هارد بزرگ بیاری.

شاید اگر همان حسادت/خودخواهی رئیس کورس نمیبود من به این شیفتگی ویژوال بیسیک را یاد نمیگرفتم.

تا اینکه نا امید شدم و فهمیدم دلش را ندارد که بدهد ولی من میخواستمش و دنبالش بودم و مثل همیشه که هر هفته سینا سافتویر دنبال نرم افزار های جدید بودم رفتم و دیدم یک پکیج نرم افزار آورده که شامل 2 سی دی هست و حدود 200 نرم افزار را دارد خوب چک کردم ببینم تکراری که نیست چون ازین پکیجها زیاد داشتم, یکبارگی به اسم

Microsoft Visual Basic 6

چشمم خورد و سی دی را خریدم و آمدم خانه نصب کردم. شروع کردم به کار کردن ولی این با همه نرم فزارهای دیگر فرق داشت خیلی سختتر و چیزی نبود که من بفهمم چون باید کد مینوشتم و یاد آمد که همان دوست عارف تیموری گفته بود من سی دی دارم که پروژه های آماده ویژوال بیسیک را دارد و به همین لحاظ بازار را گشتم دنبال پروژه ویژوال بیسیک پیدا نشد و انترنت را جستجو کردم و کم کم پیدایشان کردم و آنقدر کار کردم که دیگر از من جدا شدنی نبود.

برنامه نویسی تحت وب:

من با پی اچ پی نیوک وبسایت طراحی میکردم ولی استفاده از یک اسکریپ برایم لذت بخش نبود و تقریبا گاهی کسب درآمد هم از طراحی وبسایت میکردم و در این بین یکی دیگر از بچه ها که ایران آمده بود و ادعا میکرد پی اچ پی را یاد دارد بود من رفتم پیشش و گفتم چند پروژه برایم بده تا من هم یاد بگیریم با تمام پر رویی و رک و راست برایم گفتم:

پروژه برایت بدهم که یاد بگیری و کارم را از من بگیری؟

این حرف او زننده بود ولی بازم مثل همیشه بمن انگیزه بیشتر داد و رفتم انترنت را گشتم و گشتم و گشتم تا بلآخر یاد گرفتم.

 

این قضایا به تعداد های زیاد برایم رخ داده و همیشه حرف های دیگران و تحقیر و یا حسادت دیگران برایم انگیزه بیشتر داده است شما هم از همین استفاده کنید.

و این تنها در برنامه نویسی نیست در تمام زندگی کار میکند.

نکات مهم:

  • شما برای برنامه نویسی فقط نیاز به علاقه دارید حسادت دیگران و یا موانع دیگر هیچ تاثیری ندارد و حتی میتواند قدرت ارائه شما را زیاد کند.
  • برنامه نویسی با خود آموزش بدون استاد هم میشود مخصوصا امروزه که زبانها خیلی خیلی سادهتر از قبل شده است.
  • برنامه نویسی را قدم به قدم شروع کنید و بخود خودتان علاقه ایجاد کنید و با اجرا پروژه ای برای خودتان پاداش دهید.
  • از حرف های منفی دیگران بگذرید و حتی از آنها برعکس استفاده کنید و خود را برایشان ثابت کنید, اعتماد بنفس داشته باشد.
  • اگر میخواهید بالا باشید زحمت بکشید. وقتی من با علاقه تایپ میکردم دوستان همسنم IGI2 بازی میکردند.

5 Comments

  1. Mohammad Basir Rahimi

    سلام خدمت همه امید لباس عافیت به تن داشته باشید.
    من در آلمان زنده گی میکنم و از یکسال بدین سو در بخش کمپیوتر مصروف تحصیل هستم. . مشکل عمده من با برنامه نویسی است .از شما عزیزان میخواهم که من را رهنمایی کنید .

  2. Shirpadsha

    ﺳﻼﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻦ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺭﻭاﻝ ﺯﻧﺪﮔﻲ 27 ﺳﺎﻟﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺧﻮﻧﺪﻡ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺧﻮﺷﻢ اﻭﻣﺪ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﺜﺑﺖ ﮔﺮا ﺑﺗﻮﻱ دﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﻡ بﺑﺒﻴﻨﻤﺖ ﻮ

Comments are closed.